اشعار شیخ رضا جعفری
گذاشت دست به سینه .عقب عقب برگشت
رسید تا فلکه آب و روبروی حرم
اي رنگ آب، آبي دريا دل شما
شرقي عشق ، گرم تماشا دل شما
شبنم نه! مثل صبح قنات دل كوير
نه! نه ! نه ! بوده بهتر از اينها دل شما
تا روبروي آينه هرگز نمي رسم
راهم چقدر دور شده تا دل شما
از جنس شعرهاي معاصر دل من است
شور شكوه بيدلي اما دل شما
در گريه ات غرور جگر را شكسته اي
اين روضه ها چه كرده مگر با دل شما ؟
دست مرا بگير و ببر تا لب فرات
اي نيل عشق حضرت سقا دل شما
شب شد ، چقدر سرد شده ، راه مي دهد
گنجشك كوچك دل من را دل شما
خانم غزل بدون تو تعطيل مي شود
يعني كه هست شاعر زهرا(س) دل شما
كسي نگفت به ما اشك هم جگر دارد
رضا جعفري
سعید قبادی